لحظه های شادیم ویران شده
چشمکان خسته ام گیریان شده
نازنین! لطفت برایم اند کی
زند ه گی ام سخت سر گردان شده
لحظه های شادیم ویران شده
چشمکان خسته ام گیریان شده
نازنین! لطفت برایم اند کی
زند ه گی ام سخت سر گردان شده
سلام یاران همدل
بعد از غیابت زیاد با یک غزل در خدمتم
من ماند م و دو چشم پریشان یک سفر
یا داستان رفتن ...... .....گریان یک سفر
اشکم میان دیده و پنهان زتو و لی
مشکل میان گفتن .. ...و پرسان یک سفر
آری من و غزل شده ایم همسفر به درد
با هم شدیم دست و کریبان یک سفر
تو .... تو شدی و من ..من آوار ه از غمت
اما تو غرق خویش ...ومن گریان یک سفر
اما من و سفر ....تو بگو نارنین من
من ماندم و دو چشم پریشا ن یک سفر
با یک کوتاه در خدمتم
چشمهایت
بهاریست از بلاد عشق
آبی
سبز
آبیتر از آسمان....
و اما قلب من
ویرانه ایست از بلاد یک پاییز سرد......یک اندوه بزرگ
تنها و تنها ....
در ایستگاه چشمهایت
ایستاده منتظر لحظه های آبی چشمهایت
که شاید
زنده گی را دو باره در رگهای خفته ام
آبی تر سازد
سلام عزیزان و یاران فرهیخته:
حلول سال نو و بهار نو را برای تک تک شما عزیزان مبارکباد میگویم
هر روز تان نو روز نوروز تان پیروز .
این دو کوتاه تقدیم شما
بگذار
چشمانت آیتی باشد
از بهار
و من
چون بید های خشک شده ای پاییزی
در انتظار
چشمانت
ایستاده باشم
* * *
چشمانت را
بگشا
تا بهار را
در لابلای آبی آن
به
تما شا بنشینم
به روح پاک تمام عزیزانیکه جان های شرین خویش را در حادثه المناک سالنگها از دست داده اند
سوگنامه سالنگ
ابری می غرد
و آسمان با تمام هیبتش
آنسو تر دره ای
فریاد میزند
قد میکشد
و قامت میشکند
و
سو نامی دیگری
از قله های بلند هندو کش
بالا میشود
و
آوای هیبت ناکش
تا اندرون قلب های سر زمین خسته من
سرازیز میگردد
دختری میگرید
در سوگ مادر یخ زده اش
مادری بهر فرزندش گلو میدرد
و
پیری مردی با عصای تیکه زده اش
در سوگ فرزند جوانش فریاد میزند
و اما .......
باد های تند سر کش هندو کش
پر غرور تر از دیروز
در حرکتند
تا
مردمی را در عزا بنشاند
و
ملتی را در سوک ...........
و اینهم یک غزل تقدیم شما
و سبزه های بهاری تنیده دور برت
چه ناز ناز شده هر دو چشم عشوه گرت
خیال یاد تو و برگ برگ چشمانت
چه بیقرار شده قلب من بیبین ز برت
تو آیه آیه یک فصل از بهار منی
چو رنگ سرخ شقایق کشیده گل بسرت
بهار سبزی و یک دشت ارغوان شده ای
چو سیب سرخ مزاری دوچشم پر گهرت
تو رنگ رنگ بهاری و ناز ناز چمن
منم خزان و غمین دل فتاده د ربدرت
سال نو و بهار نو را برای همه دوستان و عزیزان مبارکباد میگویم
و اینهم یک غزل بهاری تقدیم شما
چشمهای تو
تصویر یک بهار شده چشمهای تو
یا آینه نگار شده چشمهای تو
گلهای سبز دامنه و یک سبد غزل
لبخند روز گار شده چشمهای تو
در لحظه های سبز دو چشمان نازنین
بر دیده بی قرار شده چشمهای تو
احساس یک شقایق آواره در چمن
پایان انتظار شده چشمهای تو
یا یک سرو د سبز بهاری و یا غزل
گلهای یک بهار شده چشمهای تو
زیبا شده دو چشم بهارین تو عزیز
یک دشت لاله زار شده چشمهای تو
شاعر ! بیبین بهار وشقایق چشم ناز
آری بیبین بهار شده چشمهای تو
سلام به همه دوستان و عزیزانیکه در این کلبه را میگشایید
تویی
تو یی خورشید اندر آسما نم
تسلی بخش قلب نا توانم
شراب سرخ لبهای عزیز ت
نشسته نشه اش اندر لبانم
و ابرویت شبیه مار سر کش
بلایی آفتی روح وروانم
از آن ترسم که طوفان نگاه ات
شود آفت برای جسم و جانم
دو برگ گل دو رخسارت بهاران
من آشفته سراسر چون خزاتم